مهمترین روابط ما از نظر رشد در سالهای شکلگیری ما شروع میشود و از معلمان، مربیان، دوستان و والدین یا شخصیتهای والدین ما سرچشمه میگیرد. نحوه ارتباط ما با دیگران، از برخی جهات، با آنچه در این سالهای اولیه به ما آموزش داده میشود، مرتبط است.
مراقبانی که خودشان وابستگی ایمن دارند، احتمالاً رفتارهای سالم را از محل اعتماد، آسیبپذیری، اصالت و شفقت به خود الگوبرداری میکنند، و ما در کودکی بر این اساس یاد میگیریم و تقلید میکنیم. از طرف دیگر، والدین یا مراقبانی که سبک دلبستگی ناایمنتری دارند، احتمالاً رفتارهای خود را از محل رنج خود الگوبرداری میکنند، که میتواند ناخواسته بر نحوه توسعه سبک دلبستگی ما تأثیر بگذارد.
تحقیقات زیادی وجود دارد که نشان میدهد بین نحوه بزرگ شدن ما، نوع شیوههای فرزندپروری مورد استفاده و احتمال ابتلا به اختلالات استرس یا اختلالات شخصیتی مرتبط با تروما مانند اختلال شخصیت مرزی (BPD) همبستگی وجود دارد. برای مثال، شیوههای فرزندپروری و سبکهای دلبستگی والدینی ترکیبی از عواملی از جمله موارد احتمالی محیطی، وراثت و پتانسیل انتقال بین نسلی کودکآزاری است.
اگر مراقبان ما با ترومای التیام نیافته یا زخمهای دلبستگی خود مبارزه کنند، ممکن است از محل بدرفتاری والدین خود را تربیت کنند. تحقیقات نشان میدهد که حدود 93 درصد از نوجوانانی که توسط والدینی با BPD بزرگ شدهاند، در مقایسه با نمونهای از نوجوانانی که توسط مراقبان دیگر پرورش یافتهاند، تجربه بدرفتاری را تجربه کردهاند، که 47 درصد از آنها اعتراف کردهاند که بدرفتاریشان در اوایل زندگی یک مشکل بوده است. پیش بینی سوء استفاده از فرزندان خود به طور مشابه، عواملی مانند افسردگی والدین هم با سوء استفاده از سوی والدین و هم با افزایش خطر ابتلای این کودکان بعداً به افسردگی مرتبط است.
ترومای دلبستگی چیست؟
به عبارت ساده تر، تروما به عنوان هر رویدادی که برای ما اتفاق میافتد و به شدت ناراحت کننده است و خارج از انعطاف پذیری طبیعی و تواناییهای طبیعی ما برای مقابله است، تعریف میشود. هنگامی که تروما مبتنی بر دلبستگی است، این امر حاکی از پارگی در فرآیند پیوند والد/کودک در طول سالهای شکلگیری است که ترمیم نمیشود اما از یک زخم دلبستگی به زخم دیگر تداوم مییابد.
آسیب دلبستگی با والدین یا مراقبانی که سهل انگاری میکنند، سوء استفاده میکنند، از نظر عاطفی در دسترس نیستند یا آنها را رها میکنند، مرتبط است.
هنگامی که یک پایه امن بین مراقب و کودک وجود دارد، پارگی در دلبستگی معمولاً با ترمیم و اصلاح مواجه می شود. این می تواند یک لحظه آموزشی برای والدین و کودک باشد.
از آنجایی که هیچ والدینی کامل نیست، این نوع پارگی ها ممکن است اتفاق بیفتد. به عنوان مثال، یکی از والدین ممکن است حواسش به کار پرت شود و فراموش کنند یک شب فرزند خود را در رختخواب بخوابانند. یا ممکن است یکی از والدین فرزند خود را به خاطر مزاحمت در اواسط مهلتی که روی آن کار می کردند سرزنش کند. اگر رابطه مبتنی بر دلبستگی ایمن باشد، این اتفاقات میتوانند اصلاحکننده باشند تا به تقویت پیوند بین والدین و فرزند کمک کنند.
ترومای دلبستگی و خود بزرگسال ما
اگر ترومای دلبستگی را تجربه کرده باشیم، اثری از خود بر جای می گذارد. از آنجایی که سبک دلبستگی ما تا سن سه سالگی شکل می گیرد و معمولاً پایدار می شود، نحوه دلبستگی ما به دیگران در زندگی نیز یک الگوی نسبتاً پایدار است. ممکن است از این که نیازهای احساسی برآورده نشده ما ناخودآگاه رفتار ما را هدایت می کند غافل باشیم، اما ممکن است در الگوهای روابط بزرگسالان ما دیده شود.
هنگامی که یک احساس ناقص از خود وجود دارد، ما فاقد پایه و اساس آنچه در هسته خود هستیم. ممکن است به طور تکانشی از یک رابطه به رابطه دیگر بپریم، سعی کنیم خودمان را پیدا کنیم، یا ممکن است سابقه دوستی ها، سرگرمی ها یا علایق آشفته ای داشته باشیم که بر اساس هوی و هوس یا ارتباط ناسالم است. بدون درک اینکه چه کسی هستیم ، در خطر تکرار زخم های دلبستگی خود در روابط بزرگسالی هستیم. در حالی که این زخمها معمولاً در سطح ناخودآگاه تکرار میشوند، هر چه بیشتر بدون ترمیم تکرار شوند، خطر آسیب رساندن به احساس ما بیشتر میشود.
پیوند تروماتیک (“روابط فشاری-کششی”)
یک موضوع کلی ترومای دلبستگی حل نشده دوران کودکی اغلب در روابط بزرگسالان ما به صورت پیوند آسیبزا و اجبار به تکرار ناخودآگاه زخمهای اصلی حلنشدهمان ظاهر میشود.
بسل ون در کولک، روانپزشک، محقق و مربی تروما، توضیح می دهد: «بسیاری از افراد آسیب دیده، به ظاهر اجباری، خود را در معرض موقعیت هایی قرار می دهند که یادآور ترومای اصلی است». بنابراین، ما اغلب به سمت موقعیت هایی گرایش پیدا می کنیم که احساس راحتی و آشنایی داشته باشیم، حتی اگر آسیب های ما را تداوم بخشند.
برای مثال، ما ممکن است سابقه روابط «تعقیب» داشته باشیم، که یک الگوی رفتاری است که اغلب با آسیب دلبستگی و ترس از رها شدن همراه است. در این الگو، ممکن است متوجه شویم که به سمت روابط («تعقیب») می کشیم تا از تنها ماندن خودداری کنیم. این روابط ممکن است خیلی سریع حرکت کنند و ممکن است با چرخه های ایده آل سازی و کاهش ارزش شناسایی شوند. به طور مشابه، ممکن است احساس مزمن کسالت یا بیتفاوتی، یا نیاز به دور کردن، یا «فرار» از صمیمیت داشته باشیم ، زیرا ممکن است احساس تهدید عاطفی داشته باشیم. یا، ممکن است بین دو طرف کشش و کنار زدن در روابط خود دچار نوسان شویم، در حالی که موضوع اصلی به طور همزمان خواستن و ترس از ارتباط است.
در بهبود آسیب های دلبستگی، مهم است که به یاد داشته باشید که الگوهای رفتاری ما – حتی اگر ناسازگار باشد – در اوایل زندگی ما کارکرد مهمی را ایفا می کردند. اگر الگوهای رفتاری بزرگسالی ما دیگر به شیوه ای سالم به ما خدمت نمی کنند، به همان اندازه مهم است که بدانیم آنها کجا آموخته شده اند، چرا یاد گرفته اند و چگونه الگوهای سالم تری در روابط خود ایجاد کنیم.